تبليغاتX
پارسی خوان
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در اعتراض به صدور حکم برای دوتن از دانشجویان این دانشکده بیانیه ای صادر کرده است که متن کامل آن در زیر می آید:

به نام خدا

علم آموزي و دانش اندوزي بدون آگاهي عمومي به نظر نمي رسد ره به جايي ببرد و خيري نيز در عاقبت آن نهفته باشد. براي دست يافتن به گوهر آگاهي چاره اي نيست مگر آن كه آزادي به مدد آيد و اين امكان مهيا گردد تا صاحبان ايده و انديشه بي لكنت و بيم از ماموران رسمي و غير رسمي يافته ها و دانسته هاي خويش را در اختيار همگان قرار دهند و به قلمرو گفت و شنود حيات بخشند.

دانشگاه جايي شناخته شده كه امروز مي توان توامان به علم و آگاهي در آن دست يافت اما برخي رفتار ها و كردار ها كه ريشه از تحجر و خشك انديشي دارد كمر به جدايي علم و آگاهي بسته و خام دستانه تصور مي كنند مي توانند با محصور كردن دانشگاه به علم آموزي جامعه را از آگاهي محروم كنند.

دانشگاه علامه طباطبايي امروز يكي از عرصه هايي است كه صاحبان ديدگاه هاي متحجرانه مي كوشند انديشه جدايي علم و آگاهي را در آن جا تمرين كنند، غافل از اين كه اين ترفند كارايي خود را از دست داده و تجارب تلخ و شيرين 8 سال گذشته گواهي است بر ناكارآمدي آن.

گرچه طي چند ماه اخير درخواست هاي مكرر انجمن هاي اسلامي دانشجويان براي برپايي نشست هاي گفت و شنود و تبادل انديشه و آرا بي هيچ دليل قانع كننده اي با مخالفت اوليا ي دانشگاه روبرو شده است، اما امروز كسي ترديد ندارد كه اين رفتار را ديگر نمي توان سد و مانع در برابر رشد و ارتقاي آگاهي عمومي محسوب كرد. آزادي انديشه مرز هاي آگاهي را چندان در افق دور دست قرار داده كه به نظر نمي رسد دشمنان را راهي براي دست يابي به آن باشد؛ و به همين علت نيز معتقديم كه افزايش فشار ها بر دانشجويان و احضار هاي مكرر ايشان به محاكم قضايي و كميته هاي انظباطي نيز نمي تواند در تلاش هوشمندانه ي ايشان براي تقويت آگاهي ها خللي ايجاد كند.

ما ضمن آن كه اقدامات محدود كننده ي فعاليت هاي آگاهي بخشي و نيز احضار ها و محكوميت هاي غير مسئولانه ي دانشجويان از جمله صدور حكم محروميت از تحصيل براي (( محمد خاني)) دانشجوي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي و حكم اخراج از خوابگاه ((علي رضا اردلان)) ديگر دانشجوي اين دانشكده به اتهام واهي اخلال در نظم عمومي را بي كمترين تعلل محكوم مي كنيم. اما درعين حال توقع داريم كه اولياي امور به نگاهي همه جانبه به روند هاي جاري داخلي و خارجي ضمن لغو احكام ناعادلانه ي صادره شرايطي را فراهم سازند كه طراوت شادابي به جامعه ي زنده و پوياي دانشجويي بازگردد.

انجمن اسلامي دانشكده علوم اجتماعي

دانشگاه علامه طباطبايي

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 18:42 | لینک  | 

یادداشتم در مورد پارسونز جامعه شناس آمریکایی را در صفحه اندیشه شرق دیروز بخوانید.                   

تالکت پارسونز در ۱۹۰۲ در شهر کلرادو اسپرینگز ایالت کلرادوی آمریکا زاده شد. او در یک خانواده مذهبی و روشنفکری پرورش یافت. پدرش یک کشیش، استذاد و رئیس یک کالج کوچک بود. ژارسونز درجه لیسانس خود را در سال ۱۹۲۴ از امهرست کالج گرفت و برای تحصیلات فوق لیسانس راهی انگلستان شد و در مدرسه اقتصاد لندن ادامه تحصیل داد. سال بعد به هایدلبرگ آلمان رفت. ماکس وبر بیشتر دوران زندگی اش را در هایدلبرگ گذرانده بود و هرچند که پنج سال پیش از ورود پارسونز به این شهر درگذشته بود، اما نفوذش در آنجا همچنان پابرجا مانده بود. بیوه وبر در خانه اش نشستهایی برگزار می کرد که پارسونز نیز در آن شرکت می کرد. پارسونز به شدت تحت تاثیر کارهای وبر قرار گرفته و رساله دکترایش را در دانشگاه هایدلبرگ درباره آثار وبر گرفت.

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 13:7 | لینک  | 

۱۶ آذر امسال آلوده شد و دانشگاهایمان را بر رویمان بستند نا صدایمان در گلو خفه شود. نزدیک ساعت ۱۲:۳۰ رسیدم جلوی سردر دانشگاه تهران. حدود ۲۰۰ نفری جمع شده بودند و اکثرن مشغول گپ زدن با یکدیگر بودند. نیروی انتظامی کاملن فعال بود، نکته جالب این بود که سربازی دیده نمی شد و همه از افسران درجه دار بودند. یک نفر دایم از همه عکس می گرفت. یک سرهنگ نیروی انتظامی که عینکی دودی به چشم داشت و ظاهرن رئیس هم بود، چندوقت یکبار جایی می ایستاد و بچه ها دورش حلقه می زدند و با او صحبت می کردند، می گفت با سردار طلایی صحبت کرده و او هم در حال رایزنی است و بزودی در را باز می کنند. پیدا بود که فقط می خواست وقت بگذرد. عده ای چند بار دست زدند و چند بار هم چیز هایی با صدای بلند گفتند که نفهمیدم. برخی از دانشجویان آنارشیست که نشریه ای با نام آتش منتشر میکنند به در دانشگاه تکیه داده بودند، چند بار دیگر در جاها مختلف زیارتشان کرده بودم و این بار هم مثل همیشه تنها به دنبال جنجال و سروصدای بیخودی بودن. یکی از آنها که جلوی در دانشگاه را با کنار ساحل اشتباه گرفته بود، روی زمین دراز کشیده بود و سیگار می کشید! ۱ ساعتی بودم و بعد از آن که دیدم سرهنگ کمی احساس خطر کرد و به بقیه نیروها بی سیم زد من هم احساس خطر کردم سوار ماشین شدم. خیابانهای اطراف دانشگاه را دور می زدم. وقتی می آمدم دو مینی بوس در خیابان قدس پارک شده بود، تعدادشان ۶ تا شده بود. نیروهای ضد شورش هم مستقر شده بودند. دری که در خیابان ۱۶ آذر گشوده می شود باز بود و لباس شخصی ها و داخل می شدند. ساعت دو که برای آخرین بار از جلوی دانشگاه رد می شدم هیچ کس را ندیدم و فقط چند پلیس قدم می زدند!

پرستو نوشته دو دختر دانشجو ربوده شده اند و خبری از آنها نیست. بسیج دانشگاه تهران هم برنامه بمناسبت روز دانشجو داشته با حضور رحیم پور ازغدی. اگر کسی خبری از برگزاری این مراسم دارد مرا هم در جریان بگذارد.

خبر سقوط هواپیما واقعن ناراحت کننده بود.این بار اصحاب خبر و روزنامه نگارانی که در حالت عادی از کمترین درصد امنیت شغلی برخوردار هستند، در آتش بی خردی سوختند و فرصت نکردند قبل از مرگ برای آن آماده شوند. هواپیمایی که مخصوص ترابری است و بیشتر کاربردش مربوط به امور نظامی است، هواپیمایی که گفته اند فاقد جعبه سیاه بوده است، هواپیمایی که گفته اند خلبانش جوان بوده است و ناشی و ...به قول علی خدا را شکر می کنم که يک سی ۱۳۰ ديگر هم سقوط کرد! هواپیمایی که متعلق به ۳۰ سال پیش است.  ساعتی پیش ضرغامی را در شبکه خبر دیدم که از شهادت سخن می راند و از اینکه اینها (خبرنگاران) فداییان نظام بودند و خداوند این مقام را به آنها اعطا کرده است و به جای اینکهمرگ سراغ آنها رود آنها به استقبال مرگ شتافتند! راستی چه زیباست این شهادت که برای همه چی آماده اش را داریم تا از  اشتباهاتمان فرار کنیم. پرستو پیشنهاد داده تا در انجمن صنفی مان جمع شویم و اعتراض کنیم.آسیه، آزاده، لیلا و محبوبه هم با تمام انتقادها موافقت چنین پیشنهادی هستند. من هم خیلی دل خوشی ندارم از این جمع شدن ها، به هر حال اعتراض، اعتراض است و شنیده می شود(؟)

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 18:50 | لینک  | 

                 

                 

                 

                           

                 

                 

                 

عکس ها: سهام الدین بورقانی

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 11:37 | لینک  | 

                 

پایان خزان امسال مصادف شدست با برگریزان اهالی هنر. چندی پیش فریدون گله، بعد از او منوچهر آتشی و اینک مرتضی ممیز.حس خوبی نداشت جلوی خانه هنرمندانی ایستادن که همواره برای اموری دیگر درش جمع می شدیم، و این بار برای اولین بار هنرمندمان رابدرقه کردیم...

                          

                

                

بر روی کفن ممیز امضای گرافیکی او نقش بسته بود.

 

                        

آیدین آغداشلو و محمد احصایی. احصایی تا آخرین لحظات بر بالین ممیز حاضر بوده و برایش قرآن می خوانده. آغداشلو و احصایی و چند تن دیگر درباره نحوه اطلاع رسانی صداوسیما در مورد ممیز بحث می کردند.

               

ابوی و بهمن فرمان آرا. آخرین اثر فرمان آرا با نام "یک بوس کوچولو" که سه گانه اش درباره مرگ را تکمیل می کند همین روزها اکران می شود.

                      

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 15:29 | لینک  | 

سلام بر همه دوستان! همان طور که مي دانيد کنسرت استاد شجريان در راه است. و ما مانده ايم و غم بي بليتي! عزيزاني را که بليتي اضافي است و يا خوش می دارند دوستي را شاد کنند! اين بينوا را از خاطر نبرند. ارادتمند

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 18:53 | لینک  |