جمعی از مشروطه خواهان هنگام ورود به مسجد سپهسالار
اواخر سال ۸۴ جمعی از نهادهای مدنی، احزاب و مطبوعات اصلاح طلب تصميم گرفتند به مناسبت يكصدمين سالگرد مشروطيت همايشي را با نگاه به مسائل صد سال اخير برگزار كنند. نهضت مشروطه يكي از مهمترين رويدادهايي است كه در ايران رخ داده و تحولات اجتماعي، فرهنگي و سياسي فراواني را در كشور به وجود آورده است. به همين دليل، اهميت نگاه به اين واقعه و تجاربي كه مي توان از آن برگرفت، نزد اصلاح طلبان اهميت والايي پيدا كرده است. لذا نامي كه براي همايش انتخاب شد "ايران، يكصد سال پس از مشروطيت، تجارب گذشته، چشم انداز آينده" به خوبي نگاه حاكم بر همايش را نشان مي دهد كه صرفا در پي مشروطه پژوهي نيست، بلكه مي كوشد به اين پرسش ها پاسخ دهد كه دلايل و علل عدم استقرار دموكراسي در يكصد سال گذشته ايران چيست؟ ادامه گزارشم را اينجا و اينجا بخوانيد.

وقتی طلبیده نشده باشی، زمین و زمان را هم که به هم بدوزی، قطعا زیارت میسر نخواهد شد. باید از "خداوندی که بی حساب می بخشد" خواست تا او عطا کند هرآنچه می خواهیم. خلاصه که نشد... حتماً... اما دوباره می خواهم از خدا...
***
بانوى آب
چون هاله اى ز عاطفه ماه
با جامه اى ز نور
در قصر آفرينش كامل
خـورشيـدوار, ايستـاده به درگاه ...
چون مدح او به سوره کوثر خدا کند در مدح او هرچه که گویم شکست اوست
تولد بانوی دو عالم بر همه مبارک...
رفیق دیگر زبان به پاسخگویی گشوده است. اول از همه دعوتتان می کنم نظری را که مرقوم فرموده اند از خاطر بگذرانید تا بدوا در جریان عوالم ایشان قرار بگیرید. شاید در اینجا باید دست به تفکیک عوالم متفاوت(compartmentalization) زنیم. مولانا می گوید:
چونکه با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکان باید گشاد
البته خطا نکنید، این واژه "کودک" خدای نکرده متضمن توهینی نیست. هنگامی که با کودکان صحبت می کنیم به زبان خودشان سخن می گوییم. سخن گفتن با آنها بدین معنا نیست که کلمات را ناقص ادا کنیم. بلکه به این معناست که در حیطه فهم آنان سخن بگوییم. وارد دنیایشان شویم و در آن مکاشفه کنیم.
حالا، گویا دنیای ذهنی ماها از اساس متفاوت است. او خواسته تا متن کوتاهش را بخوانم تا شاید از دگم اندیشی خارج شوم! اما همانطور که رفیق قبلی مطلبش را آغازیده بود، این رفیق هم با پیشداوری تام و تمام نسبت به دین زیدان مطلبش را شروع کرده. شما نمی خواهد خیلی علمی به چنین مسائلی بپردازید! نیازی به نشانه شناسی نیست! نوشته ای: دیشب که زیدان تنها بازی کن مسلمان میدان به ناگهان آن حرکت را انجام داد ... یعنی علی الاصول حرکت زیدان را به مسلمان بودن او ربط می دهی. دوست من می دانی در هیچ کجای دنیا چنین قضاوتی راجع به یک نفر نمی کنند. بازیکنی در وسط میدان واکنشی از خود نشان داده که بیش از همه از ناشی از انسان بودن است. که ما این حرکات را از صد قوم دیگر نیز در این میدان دیده ایم، اما به قومیت اتصالش نداده ایم.اما انصافا این چنین دست به "نشانه شناسی" نزن! و اگر من هم بخواهم برخی رفتار کسانی مثل تو را نشانه شناسی کنم که دیگر خودت میدانی! خیلی چیزها را باید به بعضی مسائل ربط دهم! نه؟
تو با دوستانت که در ارتباطی نسبت به این قضیه واکنش نشان داده ای، ولی مرا شماتت می کنی که چرا واکنشی را که درحوزه خصوصی انجام شده با ابهام و تحریف! به عرصه عمومی کشانده ام. اولا، تو به قول خودت: به نوع خودت! به این قضیه واکنش نشان داده ای. چرا بیم داری که واکنشت عمومی شود؟ تو زمانی خودت را با جرات تر از اینها می پنداشتی! پس برای واکنش نشان دادی؟ برای من از حوزه عمومی و خصوصی سخن به میان نیاور! این مباحث بیش از اندازه در عالم نظر راه دارند. تو از وبلاگ چنین تعریفی داری. ممکن است من این تعریف را قبول نداشته باشم. نگاهی به اینجا بیانداز. دکتر کاشی عزیز هم کمی دلخور است.چون احساس می کند برخی یادداشت هایش خصوصی است!
اما تو واکنشی نشان داده ای که من بوی تمسخر از آن به مشامم رسید، چنانچه قبلا نیز رسیده بود. من اما این بار و فقط این بار، واکنش نشان دادم.
دوما، تمام smsهایت موجود است. نه ابهامی وجود دارد و نه تحریفی. قصه روشن تر از این حرفهاست. شما یک ابراز خوشحالی معمولی بابت اینکه یک بازیکن مسلمان است را تاب نیاوردید و رطب و یابس به هم بافتید. بعد از همه خرده هایی که برمن گرفته ای اعتقادت را به آزادی بیان بی قید و شرط به رخ می کشی! پس آن تاختن اولیه ات ناشی از چه بود؟ سلسله خصومت بجنبانیدی و به عادت مالوف انگشت اتهام به سویم نشانه رفتی که دگم اندیشم. اما نکته ای برایم جالب است. اول مطلبت آورده ای که:"او (یعنی من) دوست داشته که مطالبی را حال درست یا غلط به من و عماد نسبت دهد." نمی دانم برای چه از هویت خود فرار می کنید؟!! او نظری داده و گفته است:
"چرا شروع می کنی به زدن برچسب اسمهای قلمبه سلمبه و خطرناک به آدما". هر کودکی که اندکی در دانشکده ما تامل و توجه کرده باشد به دیدگاه شما پی برده است و اکنون برایم جای سوال است که چرا از افکار خود می گریزید؟
نه برادر، نه! نقد کردن زیدان توهین به مقدسات نیست. زیدان بازیکنی است در زمین فوتبال. مثل خیلی های دیگر. بازی می کند. خطا می کند، خوشحال می شود، گاهی عصبانی می شود و زمانی هم مثل حالا چنین حرکتی از او سر می زند. اما نقد کردن حرکت زیدان به عنوان یک مسلمان به نظر تو چه نیازی است؟ چه مقصودی از این کار داری؟ اگر همه می خواستند از زاویه تنگی که تو به این مسئله نگاه می کنی نگاه کنند که واویلا بود. کما اینکه دیدی بعد از این اتفاق زیدان باز هم به عنوان بهترین بازیکن این جام شناخته شد. و خللی در آن به وجود نیامد.
اما در مورد مقدسات، ناگهان ترش رویی می کنی و رسم مروت فرو می نهی، از دایره عقل خارج می شوی و بر من نعره و نفیر می زنی! که یک بازیکن را جزء مقدسات شمرده ام! وای، چرا این قدر کج اندیشی؟! این نگرش را از کجا آورده ای؟ چگونه به این نتیجه نائل شدی؟ چرافرافکنی می کنی؟ تو گویی بعد از حرکت زیدان خیلی تمایل داری که او را نماد اسلام بخوانی، و اِلا من هیچ گاه چنین که تو می گویی نخواندمش. مگر به علت اظهار خوشنودی، که چه؟ که مسلمان است. بس است این یکسویه نگری. تو اگر ذره ای از اسلام را درک می کردی، آنگاه نمی اندیشیدی که من زیدان را نماد اسلام خوانده ام. اسلام خود نماد دارد به غایت زیبا و کامل که دیگر نیازی نیست من نمادهای جدید معرفی کنم!
بعد از این همه، با سیلی غضب بر گونه ادب نواختی و پای سخن از گلیم ادب فراتر بردی. حرمت نگاه نداشتی و گفتی اگر فردا سگی در کنار.......متاسفم
آری او که رفت پیر مرادمان بود. و تو او را هم به سخره گرفته ای...
چه بگویم؟
چشمانت را بسته اند یا خود با دستانت جلوی دیدگانت را گرفته ای؟ مرا به تازیانه سخریه و تخفیف فروکوفتی که تفاوتی میان من و بن لادن نیست! باز هم ممنون به سبب اینکه این همه لطف را بی دریغ نثارم کردی.
باری، من نیک می دانم که تو هیچ امر مقدسی نداری. به همین علت نیز باب این بحث را نمی گشایم که به قول دوست عزیزی لگد زدن بر مرده است! پیش از این نیز شبیه شماها دیده بودم که حتی خدا را هم انتزاعی می دانند! بروید با همان انتزاعیاتتان عیش کنید اما:
این چنین بهتان منه بر اهل حق کان خیال توست، برگردان ورق
تفسیر جمله آخر را هم بر عهده خودم بگذار. مقصودم از باز فکر کردن همانی است که همه در مورد آن متفق القولند. البته من و برخی دیگر می دانند که چرا تو برداشت تهدیدآمیز کردی از این عبارت...! ضمن اینکه نگفته ام "زبان بریده به کنجی نشسته صمّ بکمٌ" و خاموشی پیشه کنید. اما به واقع مصداق دگم اندیشی کدام است؟ اینکه تو خودت با فرضیات غلط فلسفه بافی کنی ؟ دو مطلب نوشته ام، هردو واضح و به غایت روشن. اما نتایج تو در نوع خود بی نظیرند.
هراس در چشمان تو موج می زند و تو خود بهتر از هر کس دیگر دلیل آن را می دانی، چرا که گفته ای: ما را تهدید می کنی که مراقب خود باشیم ... باز هم می پرسمت: کجا آورده ام که مراقب باش، کی تهدیدت کرده ام؟
و کلام آخر اینکه:
خواجه پنداری که طاعت می کنی؟ بی خبر از معصیت جان می کنی
گند کفر تو جهان را گنده کرد جامه دیبای دین را ژنده کرد
پ.ن رفیق عزیز ناراحت شده و کامنتی گذاشته که چرا شوخی او را جدی گرفته ام. اما عمادجان واقعیت همان است که در پاسخ به کامنتت گذاسته ام. رفقا از هر فرصتی استفاده می کنند که به ما برچسب بزنند. من به تو برچسبی نزدم. یعنی تو می خواهی بگویی که علاقه ای به سوسیالیزم نداری و مارکس عزیزت را قبول نداری؟! چه برچسبی؟ هویت شما نزد همگان اینچنین تعریف شده است، البته توسط خودتان. در ضمن در همین مطلب اخیرت اندکی تامل کن. گفته ای: جالب ترین نکته فینال حرکت زیدان بوده. نه از جنبه خطا بودن یا خشونت تنها بازیکن مسلمان میدان. این حرف تو از چه جنسی است؟ قضاوت با دیگران!
حاج اسماعیل دولابی را خیلی هامان می شناسیم. پیرمرد عارف مسلکی که حرف زدنش نوازش گوش
هرکس بود. اولین بار بعد از فوتش شبکه 4 تلویزیون مجموعه فیلمهایی از او پخش می کرد که هربار می دیدمشان ناخودآگاه پای تلویزیون می نشستم و تا تمام شود. البته خود حاج اسماعیل هیچ گاه راضی نبوده که این برنامه ها در زمان حیاتش از صداوسیما پخش شود، به همین دلیل تلویزیون بعد از فوتش اقدام به پخش آنها می کند. هنوز موسیقی کلامش در گوشم هست و وقتی این متن را خواندم باز هم آکنده از لذت شدم. اگر یادتان باشد یکی از سه عارف "یک تکه نان" کمال تبریزی هم از روی ایشان الگوبرداری شده بود. خدایش رحمت کند.
گوشه هایی از مجالس ایشان در مجموعه ای به نام « طوبی محبت» گردآوری شده است .
آنچه در پی می آید از مقدمه جلد اول این مجموعه انتخاب شده است :
.... دو طریق در باب سلوک به حق تعالی وجود دارد . یکی راه جذبه و رحمت حق است که در این راه بارقه ای از دوست به سالک می خورد و در واقع کشش دوست ، سالک را پیش می برد و این یک دعوت خصوصی برای اوست و از سالک این طریق به مجذوب سالک تعبیر می شود .
به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه
کشش چونبودازآن سوچه سود کوشیدن
راه دوم آن است که سالک باید آنقدر مجاهده کند و ریاضت بکشد تا به جذبه حق برسد و سالک این طریق را ، سالک مجذوب گویند . در حقیقت هردو طریق جذبه حق تعالی است که سالک را به مقصد می رساند .
بین این دو طریق تفاوتهای زیادی است که در صدد بیان آنها نیستیم و فقط به ذکر روایت مهمی که این دو طریق را بیان می کند بسنده می کنیم .
مرحوم مجلسی نیز این روایت در بحارالانوار ذکر کرده است . این حدیث مشتمل بر بسیاری از حقایق ربانی و اسرار الهی است .
و اکنون قسمتهایی از متن حدیث :
امام صادق (ع) در حدیثی به یونس بن ظیبان فرمودند :
« صاحبان خرد با تفکر عمل می کنند تا محبت خدا را به دست آورند . همانا وقتی که قلب ، محبت را تحصیل نماید و به آن نورانی گردد ، لطف سرازیر می شود . آن گاه او اهل فایده شده و بر اساس حکمت سخن خواهد گفت پس زیرک شده و با قدرت عمل می نماید و به طبقات هفتگانه آشنا می شود .
هنگامی که به این مرحله رسید ، بر اساس لطف و حکمت و بیان یک حرکت و دگرگونی در تفکرات او پدید می آید و خواست و محبت خویش را در راه خالقش صرف می نماید . به این ترتیب به مقام برتر دست پیدا کرده و خدا را با چشم دل مشاهده خواهد نمود و حکمت را به غیر روش حکما ، علم را به غیر راه علما و صدق را به غیر شیوه صدیقین به دست خواهد آورد ....
.... و کسانی که آن راه ( طریق ریاضت و خشوع و عبادت ) را می پیمایند ، یا موفق می شوند یا ناکام می مانند و اکثر آنها نا موفق خواهند بود ، چراکه حق خدا را رعایت ننموده و به اوامر وی ( به طور کامل) عمل نکرده اند . این صفت کسی است که حق شناخت و محبت او را بجا نیاورده است . پس مبادا فریب نماز و روزه و سخنان و علوم آنها را بخوری ! آنان درازگوشانی فراری هستند .... »

اين تصور را كه وضع كتاب در جامعه ما خوب نيست مورد قبول همگاني نخبگان نيست. به ويِژه آن گروه از نخبگان كه در حوزه علوم اجتماعي و انساني فعالند معمولا متفاوت و معيارمندتر از ديگران مسائل فرهنگي را وارسي مي كنند. وضع كتاب بد نيست چون بازار كتاب رونق دارد. رشد عناوين كتاب منتشره استمرار دارد. مجلات تخصصي كتاب خواندني اند كتابفروشي هاي تخصصي شكل گرفته اند در اينترنت بررسي مسائل كتاب اهميت ويِِِژه اي يافته است و خلاصه كتاب بخشي از گفتمان عمومي جامعه شده است. با اين وجود اين مهم پذيرفته شده است كه عرصه كتاب عرصه اي است كه همچنان نيازمند آفرينش خلاقيت و گسترش و توسعه است. دكتر نعمت الله فاضلي مردم شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي انرژي مثبت به جامعه تزريق مي كند. او معتقد است وضعيت كتاب رو به بهبود است . كتاب در اغما نيست.... متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید.
این برادر هادی حیدری از تغییر تیپم( اضافه شدن مقادیری محاسن) استفاده کرده و این کاریکاتور را کشیده تا هم لبخندی باشد برای دوستان و هم سوژه ای برای بچه های تحریریه. حالا حالاها فکر کنم برنامه داریم. خدایا رحمی!
و اما تو ای هادی!
تو خجالت نمی کشی، تو شرم نمی کنی، این چه کاری بود که تو کردی؟! تو با اون استکبار و اون اسراییل چه فرقی می کنی که این به اصطلاح کاریکاتورو کشیدی و قلب مارو جریحه دار کردی. تو عبرت نمی گیری.این اتفاق که به من افتاد خیلی از اسراییل هم بدتر بود. در این چند هفته من نبودم در روزنامه و امتحان می دادم. اما حالا که اومدم می بینم که اینا استراتژیک دارند. و می خواند که منو اینجوری سر جام بنشونند. من یک پیام دارم برای ملت، که هیچ وقت با این چیزا استراتژیکمو عوض نمی کنم. و من یک پیام استراتژیک دارم برای اون هادی. تو اگر خودت مردی برو و عکس خودت رو اینجوری چپ اندر قیچی بکش ببینم فرداش می تونی سرتو بلند کنی! من دیگه پیامی ندارم. خیلی عصبانیم. خداحافظ تا بعد.