تبليغاتX
پارسی خوان - داغ يك عكس يادگاري*
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

امروز كه با گذشت  90روز از ايستادن قلب پدرم به جاي جديدِ پدر در قلبم خو مي‌گيرم، بيش از گذشته به او احساس افتخار مي‌كنم و مي‌بالم.

قطعا بايد از همه آنها كه با حضورشان، پيامشان و با حزن آميخته در گفته‌ها و نوشته‌هايشان هر يك به نوعي و از نگاهي به «قدر»داني از پدرم پرداختند، تشكر كنم.

اين روزها حس جديدي را تجربه مي‌كنم. هر صبح كه از خواب بيدار مي‌شوم حضور پررنگ پدرم را در گوشه‌گوشه زندگي‌ام حس مي‌كنم. نه اينكه در خاك شدنش را نپذيرفته باشم. بلكه تازه متوجه وجوهي از زندگي آدم‌ها مي‌شوم كه جاويد است و مي‌تواند براي هميشه عشق بپراكند و مهرباني.

 

حالا و در اين مراسم كه به شكر خدا باز جمعمان جمع است مي‌خواهم حسي را با شما در ميان بگذارم كه باور كنيد طعمش را تلختر و عميقتر از اضافه شدن پيشوند «مرحوم» به ابتداي نام هميشه ماندگار «احمد بورقاني فراهاني» يافتم.

نمي‌خواهم از مرده‌پرستي‌هاي ريشه‌دار در فرهنگمان بگويم كه بسيار گفته شده‌است.

پدر من و احمد آقاي شما به گواه خودتان هميشه پاي ثابت همه يادبودها و گراميداشت‌ها و بزرگداشتها بود، اما هيچ‌گاه اين خصلت او كه برايم عزيز و ستودني است مانع توجه و قدرداني او از آنان كه در قيد حياتند نشد و معتقد بود كه بايد قدر آدم‌ها را با همه ويژگي‌هايشان دانست و در زنده بودنشان ارج نهاد.

امروز جايي روبروي شما ايستاده‌ام كه هر چند قرار بود ميعادي براي همبستگي صنفي‌مان باشد ولي اينجا ناخودآگاه مرا بيش از هر چيزي به ياد مراسم دوست عزيزم مرحوم مهران قاسمي، شادروان احمدرضا دريايي و زنده‌ياد احمد بورقاني مي‌اندازد.

 

باز هم خدا را شكر كه سال گذشته در چنين روزي پيش از خاموش شدن قلبش از احمرضا دريايي كه بر گردن بسياري از ما روزنامه‌نگاران حق داشت تقدير شد. هر چند كه آن تقدير هم آن قدر ديرهنگام بود كه بستر بيماري اجازه حضور خودش را در بزرگداشتش نداد.

دريايي از بيماري فراموشي مرد و از ما بسيار خوشبخت‌تر بود كه ما، به فراموشي زنده‌ايم.

 

مي‌خواهم به عنوان فرزند ارشد يكي از آخرين درگذشتگان جامعه رسانه‌اي ايران تقاضايي را مطرح كنم.

پدر من به انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران تعصب خاصي داشت، نه به خاطر حضور پررنگي كه در تاسيس آن ايفا كرد بلكه به خاطر اعتقادي كه به نقش يك تشكل صنفي مستقل براي ساماندهي امور روزنامه‌نگاران و ارتقاي جايگاه مطبوعات داشت.

اين تعصب تا جايي بود كه حتي وصيت اكيدش تشييع پيكرش از مقابل اين انجمن بود و اين رسم و آيين با مرگ او آغاز شد.

 

در بد روزهايي به سر مي‌بريم. بزرگان ما يا به حاشيه رانده شده‌اند يا براي حفظ خاطرات پرافتخار گذشته، خود را از هياهوي اين روزهاي گس مصون نگاه داشته و گوشه عزلت اختيار كرده‌اند.

 

به چنين مناسبت‌هايي اكتفا نكنيم. اگر كمي به خودمان بياييم متوجه بزرگاني در جامعه رسانه‌اي خواهيم شد كه به عنوان مصاديق ارزشمند سرمايه اجتماعي اند و كمترين و يا شايد تنها كاري كه از دست ما بر مي‌آيد اين است كه تا زنده‌اند نامشان را باصداي بلند اعلام كنيم و چشم در چشم‌شان به آنها بگوييم كه براي ما چقدر عزيزند و ما چقدر به آنها مديونيم تا با اين كار هم آنها به «قدر»داني ما پي ببرند و هم ديگران قدر آنان را بيشتر بدانند.

اينجا بهترين مكان براي محقق كردن چنين كارهايي است. نبايد بگذاريم كه اينجا را با بهانه‌هاي هم‌قد خودشان از ما بگيرند.

 

امروز روز جهاني آزادي مطبوعات است و براي قدرداني از روزنامه‌نگاران برتر سال 86 كه دوستان نام احمد بورقاني را به اين عنوان ضميمه كرده‌اند، گرد هم آمده‌ايم.

نمي‌دانم، بايد مرا ببخشيد. شايد از روي خودخواهي است كه در اين مراسم دلم مي‌گيرد و داغ داشتن يك عكس يادگاري را با مادر و زهرا و كمال به همراه پدرم در بزرگداشتش بر دل احساس مي‌كنم.

                    

         *متن سخنراني‌ام در انجمن صنفي روزنامه‌نگاران به مناسبت تقدير از زنده‌ياد احمد بورقاني

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 16:36 | لینک  |