تبليغاتX
پارسی خوان - قطعه‌ای تصادفی از واقعیت
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

 گفت‌وگو با شهناز مسمي پرست، مترجم آثار گئورك زيمل

  گئورک زیمل آلمانی (1858-1918) فیلسوف جامعه شناس است. او را در شمار بنیانگذاران جامعه شناسی آورده اند و همچنین جامعه شناس مدرنیته هم خطابش می کنند. اندیشه هایش را به سه بخش روانشناسی، فلسفه و جامعه شناسی تقسیم کرده اند. اما توجه او به جامعه شناسی در سال 1908 و با انتشار کتاب "جامعه شناسی" مشخص می شود. برخی مکتب "جامعه شناسی صوری" را به او نسبت می دهند که برمبنای آن فرم ها و صورت های اجتماعی اهمیت دارند.

شهناز مسمی پرست فارغ التحصیل دانشگاه ایندیانا در رشته علوم اجتماعی است. او کتاب "گئورک زیمل" نوشته دیوید فریزبی و همين‌طور كتاب «تفسير در علم اجتماعي» اثر زيمل را به فارسي ترجمه كرده و از اين رو شناخت خوبي نسبت به اين جامعه‌شناس فيلسوف دارد. مسمي پرست اخيرا ترجمه كتاب ديگري از زيمل تحت عنوان «مقالاتي درباره دين» را به پايان رسانده كه توسط نشر ثالث وارد بازار خواهد شد. به همین بهانه با او در مورد زیمل و سبک و نگاهش در جامعه شناسی گفت و گو کرده‌ایم که در ادامه می آید.

 -فریزبی، زیمل را بنیانگذار جامعه‌شناسی به صورت رشته‌ای مستقل می‌داند، به نظر شما زیمل چه اقدامات مهمی در این حوزه انجام داده است که باعث شده چنین عنوانی را به او بدهند؟

 آن‌طور که دیوید فریزبی می‌گوید و یا از دیگران نقل قول می‌کند کار جامعه‌شناختی زیمل از 1890 با نوشتن« در بارۀ تفکیک اجتماعی» آغاز می‌شود و با « فلسفۀ پول» در 1900 به نقطۀ اوج می رسد. در این یک دهه زیمل مقالات بسیاری می‌نویسد که به اضافۀ مقالات چندی که پس از 1900 چاپ می شوند همه را در مجموعه‌ای با نام «جامعه‌شناسی» ارائه می‌دهد.

 -اصولا ریشه های جامعه شناسی در غرب کجاست؟

     در طول قرن نوزدهم هنگامی که طبقات پایین‌تر اهمیت‌شان افزایش یافت و توجه طبقات بالاتر را به خود جلب کردند خود پدیدۀ طبقه که یک تشکل اجتماعی بود در مرکز توجه واقع شد. در نتیجۀ آگاهی فزاینده در بارۀ طبقات اجتماعی، که خصایص‌شان نه به سبب سرشت افراد بلکه به سبب سرشت اجتماعی‌شان بود، این تصور پدید آمد که تمام پدیده‌های فردی به واسطۀ عوامل مؤثر بی‌شماری تعیین می شوند که ریشه در محیط انسانی‌شان دارند. پس این تصور القا شد که جامعه وجود فردی را شکل می‌دهد. قدرت عملی طبقات اجتماعی موجب رشد و تحول جامعه‌شناسی به مثابه علم هر چیزی شد که در جامعه روی می‌دهد، به عبارت دیگر علم هر چیز انسانی. ولی حوزه‌ای چنین گسترده شرایط لازم را برای آن که رشته‌ای مستقل شود نداشت. هر علمی منوط به آن است که بتوان کیفیت ها و کارکردهای خاصی را در امور انضمامی انتزاع کرد و روش‌هایی را برای مشاهدۀ رخداد آن‌ها در امور انضمامی در نظر گرفت. جامعه شناسی اولیه(پوزیتیویسم کنتی)ــ جامعه‌شناسی به مثابه رشتۀ جهان‌شمول انسانی، به مثابه ملکۀ علوم ـــ نمی‌توانست چنین علمی بشود. با این همه بینش اصلی آن، که انسان در تمام وجوه هستی و عملش به وسیلۀ این واقعیت تعیین می شود که زندگی او در تعامل با انسان های دیگر است، می‌توانست جامعه‌شناسی را به مثابه علمی مستقل با محدوده‌هایی واضح بنیانگذاری کند.

 -و زیمل این این نکته را دریافت.

بله، او این دریافت را به منظور مستقل کردن جامعه‌شناسی شرح و بسط داد؛ او تمایزی میان فرم و محتوا در قلمرو اجتماعی برقرار کرد. منظور از محتوا نیازها، انگیزه‌ها، و اهداف و مقاصدی است که افراد را وارد ارتباط مدام با یکدیگر می‌کند. فرم‌ها فرایندهای ترکیب‌کننده‌ای هستند که از طریق آن‌ها افراد به صورت واحدهای فرافردی درمی‌آیند، که بسته به موردشان ممکن است باثبات یا موقتی، همبسته یا متضاد باشند. وظیفۀ مناسبِ جامعه‌شناسی مطالعۀ فرم‌های اجتماع انسانی است. مطالعۀ محتوا به علوم انسانی (روانی) دیگر مربوط می‌شود. این رویۀ کار صحنه را برای بقیۀ آثار او آماده می‌کند.

     به علاوه بسیاری از مفاهیم جامعه‌شناسی که ما امروزه آن‌ها را مسلم فرض می‌کنیم، از جمله نقش، تعامل، تضاد، سلطه و انقیاد، فاصلۀ اجتماعی، و ... نخستین بار توسط زیمل صورت‌بندی شدند.

 -زیمل در مورد فلسفه پول هم اندیشه های مهمی دارد.

 بله، تأثیر ایده‌های او بسیار وسیع است. فریزبی نشان می‌دهد که چگونه فلسفۀ پول به تدوین تز«اخلاق پروتستانی» وبر کمک می‌کند، وچگونه مسائل فلسفۀ تاریخ و نوشته‌های دیگر زیمل مفهومی از التفاتی یا قصدی بودن کنش اجتماعی به دست می دهد که به تصور وبر از کنش عقلانی نزدیک است. تأثیر ایده‌های زیمل بر گئورگ لوکاچ، ارنست بلوخ و والتربنیامین در عین حال حاکی از آن است که نفوذ او تا حد چشمگیری به قلمرو اندیشۀ مارکسیستی کشیده شده است. دیوید فریزبی مقام زیمل را به عنوان نخستین جامعه‌شناس مدرنیته به نحوی جالب پرورانده است.

 -می‌گویند زیمل در میان دانشگاهیان خیلی محبوب نبوده و برعکس در میان دانشجویان محبوبیت بسیاری داشته، ضمن این که مخاطب آثار زیمل بیشتر عامه روشنفکران بوده‌اند تا اهل تخصص رشته جامعه‌شناسی. علت این امر چه بوده است؟

 این که زیمل در میان دانشگاهیان محبوب نبوده است معلول علل بسیار است. از جمله این که او به معیارهای آکادمیکی اهمیت نمی‌داده است و این از همان آغاز یعنی انتخاب تز دکترایش معلوم است که مطالعه‌ای در بارۀ خاستگاه موسیقی با عنوان «مطالعات روان‌شناختی و قوم‌نگارانه در بارۀ موسیقی» بود و آخرین قسمت آن در بارۀ چهچهه زدن بود که رد شد و در این زمان او 22 سال داشت. او سرانجام دکترای خود را بر اساس مقاله‌ای در بارۀ کانت گرفت.

     درزمانی که ارزیابی آثار دانشگاهیان با مقدار مآخذ و منابع در انتهای آن ارتباط نزدیکی داشت زیمل مقالاتی می‌نوشت بدون مأخذ و منبع. سبک اندیشۀ او مخالف با اسلوب جامعه‌شناسی رایج بود. او پژوهش‌های دقیق تجربی انجام نمی‌داد، او مسئله‌حل‌کن نبود، بلکه مسئله‌بیان‌کن بود. به نحوی مبهم در بارۀ ابهامات زندگی اجتماعی بحث می‌کرد و همۀ این‌ها می توانند عواملی باشند که دانشجویان به او جلب شوند به اضافۀ آن که او همه نوع افراد را به سر کلاس خود می‌پذیرفت: زنان، دانشجویان خارجی، مستمعان آزاد و یهودیان. او در تقریر درس هایش از وجود خود مایه می‌گذاشت، از روی افکار دیگران حرف نمی‌زد، بلکه در حضور جمع کثیری از حاضران فکر می‌کرد و حرف می‌زد. او برخلاف بیشتر جامعه‌شناسان معاصرش از شیء دانستن جامعه پرهیز می‌کرد و از نقش جامعه‌شناس حرفه‌ای بودن نیز نفرت داشت. این است که شما در مقاله‌هایش می‌توانید فیلسوف، زیبایی‌شناس، جامعه‌شناس و روان‌شناس را با هم ببینید. بارقه‌های درخشان، نگاه ظریف دیالکتیکی به مسائل، ترکیب همه‌چیز با هم، حرکت ازسویی به سویی، سرریزشدن ایده‌ها بدون هیچ نظمی، این که او در سخنرانی هایش به نتایج اسلاف یا پژوهشگران دیگر اشاره نمی‌کند و بنابراین ذهن حضار را خسته و ملول نمی‌سازد. خوب معلوم است که چنین سخنرانی‌ای دانشجویان، روشنفکران و حتی افراد عادی را هم جذب می‌کند. او در بارۀ موضوعات روزمره که دیگران در مورد آن هیچ حرفی برای گفتن نداشتند سخن می‌گفت: در بارۀ کلان‌شهر و تأثیر آن بر حالات ذهنی فرد، در بارۀ غریبه، فقیر، ماجراجو و روسپی، در باره تلاقی نگاه و چهره، در بارۀ مد، زیورآلات، در بارۀ در، پل، دسته و قاب، در بارۀ حواس، زمان و مکان، اهمیت نمادین پول و کالاها و ... او فلسفه را از موضوعات انتزاعی به موضوعات انضمامی روزمره کشاند. به گفتۀ وبر علت این که متخصصان کار زیمل را کلافه‌کننده می‌یابند استفادۀ پی‌درپی زیمل از مثال‌های پراکنده و قیاس‌های مشکوک و «شیطنت‌آمیز» برای شرح دادن کار جامعه‌شناختی‌اش است. آنجا که متخصص به پرسش‌های مربوط به «واقعیت‌بودگی» مسائل تجربی می‌پردازد زیمل نظر خود را به معنایی معطوف می‌کند که می‌توان از آن پدیده به دست آورد.

 -کارهای زیمل در حوزه جامعه‌شناسی منجر به پیدایش چه پارادیمی شد؟

 خوب، ببینید اگر زیمل مبدع پارادایم معینی بود که دیگر مغفول واقع نمی‌شد. فقط می توانیم بگوییم که فرض روش‌شناختی زیمل که جامعه شبکه‌ای از تعاملات الگومند است در هیچ پارادایمی رد نمی شود. به گفتۀ فریزبی منظر او از جهان اجتماعی به مثابه هزارتویی است که جامعه‌شناس در مراحلی آزمایشی از آن می گذرد. راه حل یگانه‌ای موجود نیست. خود زیمل می‌گوید که میراثش مانند وجه نقدی است که در میان وارثان بسیار تقسیم می‌شود و هر یک سهم خود را در کاری مطابق با طبیعتش به کار می‌اندازد، به طوری که دیگر نمی‌‌توان تشخیص داد از چه میراثی بهره برده است.

 -شاید بهتر باشد بگوییم چه پارادایم هایی از او متاثرند؟

 بله، اگر بخواهیم از حوزه‌ها و پارادایم‌هایی سخن بگوییم که متأثر از زیمل‌اند می‌توانیم بسیاری را ذکر کنیم: مکتب شیکاگو واکنش متقابل نمادین، کار رابرت مرتن در بسط نظریۀ نقش و گروه مرجع، سنت پدیدارشناختی، شیءشدگی (هرچند که امروزه آن را بیشتر به لوکاچ منسوب می‌کنند) و بسیاری از پژوهش‌های تجربی در بارۀ گروه‌ها، تضاد، تبادل، و از این قبیل. رد پای آثار او را می توانیم به طور مستقیم یا غیرمستقیم در کارهای وبر، لوکاچ، مانهایم، کاسیرر، پارک، اسمال، هومانز، کوزر، گافمن، هوسرل، هایدگر، بلوخ، بنیامین و بسیاری دیگر ببینیم. نظریۀ اجتماعی وفلسفۀ زیمل در مرکز توجه جنبش‌های آوانگارد در قرن بیستم قرار گرفت.

 -او بیشتر درچه قالبی کار می کرده و در جامعه‌شناسی تحت تأثیر چه کسانی بوده است؟

 زیمل را نمی توان در هیچ یک از جریان‌های غالب به درستی جای داد. مهم‌ترین تأثیر او از کانت بوده است، علاوه برآن از نیچه متأثر بوده است و به گوته علاقۀ بسیار داشته است. او در جوانی کار خود را از پراگماتیسم، داروینیسم اجتماعی، تکامل‌گرایی و اصل تفکیک اسپنسر آغاز می‌کند و نیز از اتمیسم فشنر، و از آموزگارانش لاتزاروس و اشتاین‌تال متأثر بود. او با برگسون، ترولتش، ماکس وبر، ردن، گئورگه و ریلکه ارتباط داشت. او هم‌عصر دورکیم بود که البته هیچ‌گاه از او حرفی به میان نمی‌آورد.

 -برخی روش زیمل را در جامعه‌شناسی روشی التقاط‌ گرایانه می‌دانند. او چه سبک و سیاقی داشته است که باعث شده این روش را به او نسبت دهند؟

 ازجمله علل آن شاید این باشد که او بیشتر فیلسوف است تا جامعه‌شناس، در حالی که امروزه بیشتر جامعه‌شناسان به او رو کرده‌اند و بنابراین جنبه‌های فلسفی تفکرش که انسجام و یگانگی آثارش را نشان می‌دهد اغلب مغفول مانده است. در عین حال مسلم است که هر متفکری متأثر از متفکران دیگر است و می‌توان افکار او را ترکیبی از افکار پیشینیان و حتی معاصران او دانست. ولی در اینجا مهم این است که آن ترکیب تا چه اندازه بدیع است. شما وقتی آثار زیمل را حتی به زبان ترجمه‌ای بخوانید با یک سبک کاملاً شخصی مواجه می‌شوید، سبکی که به گفتۀ فردریک وندنبرگ همچون موسیقی متن هر یک از رساله‌هایش را همراهی می‌کند.

 -چرا شما سراغ ترجمۀ آثار زیمل رفتید؟ آثار او در مقایسه با سایر جامعه‌شناسان چه جذابیتی برای شما داشته است؟

 می‌توانم آن را، به قول زیمل، قطعه‌ای تصادفی از واقعیت بنامم. من کار خود را با ترجمه‌هایی در بارۀ جامعه‌شناسان کلاسیک آغاز کردم. پس از ترجمه‌هایی در بارۀ سه بنیانگذار دیگر(مارکس، وبر و دورکیم) به سراغ اثر دیوید فریزبی با عنوان گئورگ زیمل رفتم. پس از آن علاقۀ بیشتری به آثار او پیدا کردم. پس از ترجمۀ مقالاتی در بارۀ تفسیر در علم اجتماعی که از آثار فلسفی زیمل بود تصمیم گرفتم این کار را ادامه دهم. علت جذابیت آثار او همان است که پیشتر گفتم. شاید وضعیت روح و هستی من چنان است که جذب آثار او شده است.

 -مقولۀ دین نزد زیمل چه معنایی دارد و او چگونه به آن نگاه می‌کند؟

 بحث‌های زیمل در بارۀ دین هم ساده و هم بسیار پیچیده است. برای فهم بهتر آن باید تا حدی با فلسفۀ او مخصوصاً مفاهیم فرم و محتوا آشنا باشیم. برای همین من در مقدمۀ کتاب «مقالاتی در بارۀ دین» ترجمۀ مقاله‌ای را از رودلف وین‌گارتنر با نام «فرم و محتوا در فلسفۀ زیمل در بارۀ زندگی» آورده‌ام که برای فهم کتاب کمک مهمی است. دین از نظر زیمل یکی از جهان‌فرم‌های وجود است. منظور از جهان‌فرم فرمی است که می تواند تمام محتوای جهان را دربرگیرد. هنر، علم و دین از جمله جهان‌فرم‌ها هستند. فرم‌ها را می توان مفاهیم یا مقولاتی در نظر گرفت که جهان را معنادار می‌کنند (مانند مقولات کانتی). آن‌ را می‌توان اصول وحدت‌بخش نامید. هر فرمی تعدادی از محتواها را به صورت یک کل ارگانیک وحدت می‌دهد. نه فرم بدون محتوا ممکن است و نه محتوا بدون فرم. تمایز فرم- محتوا برای زیمل ابزار تحلیل است که بارها و بارها در هر حوزۀ بحثی که مطرح می‌کند از آن استفاده می‌کند. فرم‌ها را می توان زبان‌های متفاوتی دانست که هر کدام قواعد خاص خود را دارند و با هم هیچ تلاقی‌ای ندارند.

مهم آن است که بفهمیم فرم‌ها از کجا می‌آیند. آن‌ها از خود جریان زندگی پدید می‌آیند. به این ترتیب که آن‌ها به صورت ابتدایی در زندگی عملی ابتدایی وجود دارد: فعالیت هنری وجود دارد ولی بسیار ابتدایی است؛ دینداری وجود دارد ولی فقط به طور ابتدایی. این فرم‌ها در طی رشد فرهنگ کامل‌تر می شوند تا هنگامی که از زندگی عملی جدا می‌شوند و قوانین خاص خود را می‌یابند. فرم‌های نخستین به منظور خدمت مستقیم یا غیرمسبقیم به نیازی از زندگی ایجاد می‌شوند. ولی انسان می تواند خود را از حاکمیت نیازهایش برهاند، یعنی خود را از مرحلۀ غایت‌شناسی آزاد ‌کند، آزادی به معنای قوۀ غلبه کردن بر غایت‌شناسی است. فرم‌ها از اینجا پدید می‌آیند. ادیان متفاوت یا هنرهای متفاوت نیز می توانند فرم‌های متفاوت دین و هنر باشند. از نظر زیمل زندگی بدون فرم‌ها امکان ندارد، ولی فرم‌ها به تدریج کهنه می شوند و فرم‌های جدید جای آن‌ها را می گیرند. زیمل در مقالۀ تضاد فرهنگ مدرن می گوید که مسئلۀ انسان مدرن این است که می خواهد بدون فرم زندگی کند، به دنبال بی‌فرمی است و این امکان ندارد.

فرم مانند لباس کودکان است که به تدریج تنگ می شود و باید نو شود. فرم‌ها وضعیتی از هستی ما هستند، بنابراین دین نگرش سوبژکتیو ما به هستی است، دین نگرش روح است، زیمل این تعریف کانت را شرح و بسط می دهد. برای توضیح بیشتر و بهتر این مطلب باید به کتاب رجوع کنید. آنجا زیمل در بارۀ مسئلۀ دین و علم، دین و تناقضات زندگی، در بارۀ تشخص خداوند، در بارۀ رستگاری روح، در بارۀ هنر و دین، هنر دینی رامبرانت و شناخت‌شناسی دین بحث می‌کند. بحث‌های او هیچ کدام تکراری و خسته‌کننده نیست. او بزرگ‌مردان تاریخ یعنی پیامبران الهی را نفی نمی‌کند، هرچند که خود نهایتاً از کلیسای رسمی برید. در این کتاب با جامعه‌شناسی دین زیمل آشنا خواهیم شد که اساساً متفاوت با جامعه‌شناسی مارکس، دورکیم و وبر است. او منشأ دین را ترس، عشق، توهم، محرومیت و ازخودبیگانگی نمی‌داند هر چند که این‌ها ممکن است جزئی از محتوای دینداری را تشکیل دهند.

 -تعریف زیمل از یک شخص دیندار چیست و او چگونه از بی‌دینان متمایز می‌شود؟

 از نظر زیمل " دینداری یک هستی خاص است، کیفیتی کارکردی از انسان است که در برخی افراد کاملاً مشخص و تعیین‌کننده است و در بقیه فقط به صورت ابتدایی وجود دارد. این ویژگی اساسی معمولاً به پرورش ایمانی راسخ و گزینش واقعیتی استعلایی می انجامد... آنچه شخص را مذهبی می‌کند شیوۀ خاص واکنش او به زندگی در تمام جنبه‌های آن است، این امر که او چگونه نوع خاصی از وحدت را در تمام جزئیات نظری و عملی حیات مشاهده می‌کندــ درست همان‌طور که هنرمند پاسخ خاص خودش را به هستی به مثابه کل می‌دهد و جهان خودش را از آن می‌سازد، و فیلسوف نیز همین کار را به شیوۀ خودش انجام می‌دهد. بنابراین دینداری را می‌توان در این پرتو مشاهده کرد: به منزلۀ فرمی که بر طبق آن روح انسانی زندگی را تجربه می‌کند و وجود آن را ادراک می‌کندــ فرمی که،ضمناً، تابع آن نوعی از آرمان‌ها و ضروریات محض فراتر از امر سوبژکتیو، است که یک ذهن ابتدایی‌تر آن را فقط به قانون و مقرراتِ از خارج تحمیل شده مرتبط می‌کند."

 -به اعتقاد شما زیمل‌خوانی در حال حاضر چه کمکی می‌تواند به انسان مدرن و جامعه‌اش کند؟ آیا اساساً آثار او امروزه می‌تواند جایگاه مناسبی در مقایسه با اندیشه های سایر جامعه‌شناسان داشته باشد؟

 آثار زیمل در بارۀ تضادهای موجود در جامعۀ مدرن، وضعیت انسان در جامعۀ مدرن، زندگی و فرهنگ، هنر و دین و ... است. این علوم رهایی‌بخش‌اند، چه که نحوۀ تفکر و شناخت ما را غنی‌تر می‌سازند و جهان‌های دیگری را بر ما می‌گشایند، البته باید درنظر داشته باشیم که زیمل فقط جامعه‌شناس نیست و نمی‌توانیم جامعه‌شناسی او را از فلسفه، زیبایی‌شناسی،روان‌شناسی  و شناخت‌شناسی او جدا کنیم، برای فهمیدن جامعه‌شناسی او باید با فلسفۀ او هم آشنا شویم و شاید هم این فلسفه در ابتدا مهم‌تر باشد.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 19:11 | لینک  |