مدرس را دیگر همه می شناسند. درباره او فیلم ها ساخته و کتاب ها نوشته شده. هنوز هم از شجاعت ستودنی اش مثال می زنند و از تلاش های فراوانش در قانونمند کردن امور مختلف سیاسی و اداری در کشور سخن می گویند. مدرس مرد قانون بود. خود او دراین باره ميگويد: "بنده، خودم را اهل قانون ميدانم و اهل پارلمان هستم... اگر تمام علوم اروپا را هم بياوريم و بخواهيم قانون وضع كنيم، محقق است زحمت بيهودهاي است و شباهت به قانون ما ندارد." به عقيده او همه نهادهاي سياسي و اداري كشور بايد قانونمند شوند. او به واقع فردي تيزهوش بود و اگر نگاهي به برخي نظريهها و آرايش در باب مفاهيم مختلف اجتماعي و سياسي بيندازيم متوجهاين نكته خواهيم شد؛ نگاه او به مسائل بسيار پويا بود و اگر اندكي در آنها مداقه كنيم به نظر نميآيد كه اين انديشههاي مردي در سالهاي استبداد رضاخاني باشد. شهيد مدرس در باب مفاهيم اساسي همچون نظريه سياسي، ملت، وطن، مشروطه مشروعه، مجلسگرايي، دولت و اصول ملكداري، كارويژههاي دولت، وظايف دولت در قبال مردم، اركان دولت، ناسيوناليسم، حكومت، روابط خارجي، جنگ و صلح، آسيبشناسي نظام سياسي و... داراي ديدگاه و نظر است. به مناسبت سالگرد شهادت سيدحسن مدرس با دكتر نجفقلي حبيبي گفتوگويي انجام داديم كه در ادامه ميآيد.
فعاليتهاي سياسي شهيد مدرس از كجا آغاز شد و او چه مراحلي را گذراند تا اينكه به مجلس شوراي ملي راه يافت؟
در زمان شهيد مدرس قانوني وجود داشته است كه بايد 5 نفر از مجتهدين به مجلس وارد ميشدند و ايشان چون به لحاظ فضيلت و درك، فهم و بنيه علمي بالايي كه داشتند، هم در حوزه نجف و هم در اصفهان شناخته شده بودند. به همين دلايل ايشان هم به عنوان يكي از اين مجتهدين تراز اول وارد مجلس ميشوند. زماني كه وارد مجلس ميشوند بيشتر از قبل ميدرخشند و در عرصه مسائل مختلف نظرها و بحثهاي مفيدي ميكنند و وظايف خودشان را به عنوان يك نماينده كه مجتهد هم هست به نحو احسن انجام ميدهند و بيش از پيش در ميان مردم و سياسيون شناخته ميشوند. در دورههاي بعد هم مردم تهران با اشتياق فراوان ايشان را انتخاب ميكنند و در عرصه سياسي آن زمان كه بسيار متلاطم هم بوده مطرح ميشوند.
آيا اين امر كه چند تن از مجتهدين بايد وارد مجلس ميشدند وجهه قانوني داشته يا اينكه صرفا توافقي صورت ميگرفته؟
ببينيد در قانون مشروطه براي حفاظت از قانون اساسي و نيز براي اينكه قوانين مصوب مجلس با قوانين شرعي مغايرتي نداشته باشد متممي براي قانون اساسي نوشته ميشود كه در آن متمم قيد ميشود كه پنج نفر از علماي اعلام به عنوان نماينده در مجلس حضور داشته باشند كه بتوانند از مصوبات مجلس مراقبت كنند تا قوانين خلاف شرع و دين مبين اسلام نباشد. درواقع اين مساله مشابه شوراي نگهبان است كه ما بعدها در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران گنجانديم. دقيقا به همان شكل بوده و كاركردهايشان هم مشابه است. بنابراين به دليل اينكه آن زمان در مورد مسائل شرعي حساسيتهايي وجود داشته به اين شكل مساله را حل ميكنند.
دليل خاصي داشته كه او را مدرس خطاب ميكردند يا اينكه از قبل نام خانوادگي او بوده؟
بله، ايشان در مدرسه سپهسالار قديم و شهيد مطهري فعلي تدريس ميكردند و حتي در دوران نمايندگي هم اتاق داشتند و به تدريس فقه و اصول ميپرداختند. در اصفهان هم تدريس ميكردند و شاگردان زيادي داشتند و درواقع قبل از فعاليتهاي سياسي مهمترين كار ايشان تدريس بود و بسيار هم محبوب بودند و به همين خاطر به مدرس مشهور ميشوند.
پيرامون ديدگاههاي شهيد مدرس در مورد <جمهوري> هم بحثهاي فراواني وجود دارد. همانطور كه مطلع هستيد زماني كه رضاخان بحث جمهوري را مطرح كرد، شهيد مدرس از مهمترين مخالفان بود. هرچند مدرس در جايي نقل كردهاند كه او با جمهوري كه مطابق با اراده مردم باشد هيچ مشكلي ندارد و معتقد بودند كه جمهوري رضاخاني مبتني بر اراده مردم نيست. اگر امكان دارد كمي در اين باره و ديدگاههاي شهيد مدرس در باب جمهوريت توضيح دهيد.
درست است. رضاخان براي اينكه تغيير سلطنت از قاجاريه به خودش راحتتر صورت گيرد و خيلي عكسالعمل خاصي ايجاد نكند و براي اينكه خيلي به جاهطلبي و مسائلي از اين قبيل متهم نشود، اعلام ميكند ميخواهيم نظام را به نظام جمهوري تغيير دهيم. درواقع به نوعي دست به فريبكاري ميزند. مدرس هم آدم بسيار تيزهوشي بودند و خيلي سريع متوجه ميشوند كه رضاخان خيلي طرفدار جمهوري و راي مردم و چنين مسائلي نيست. مدرس او را به عنوان آدميمستبد ميشناخت كه بر حرف و نظر خودش متكي بوده است. بنابراين مدرس به اين دليل با جمهوريت مخالفت كردهاند. اگر در آن زمان فضاي ذهني جامعه آماده بود اين امر بايد از طريق گروههاي سياسي، نمايندگان مجلس و ... انجام ميشد و آنان فضا را براي اين مهم آماده ميكردند. رضاخان به لحاظ نوع تفكري كه داشت كسي نبود كه طراح نظام جمهوري باشد. او با اين كار فقط ميخواست شرايط تغيير رژيم را فراهم كند و تسلط خودش را قوت بخشد.
البته منتقدان و صاحبنظران ترديدي در اين نيت رضاخان نداشتهاند اما آنها معتقدند اگر مدرس با اين طرح رضاخان موافقتي تلويحي و نه موافقتي مطلق ميكرد و اگر تنها همين شكل مبهم هم از جمهوري مطرح ميشد، فضاي ذهني و سياسي جامعه براي پذيرش اين مساله آمادهتر ميشد و بعدها امكان بحث در مورد شيوههاي اجرايي آن و جزئياتش به وجود ميآمد.
اگر بخواهيم ساده به مساله نگاه كنيم بله درست است. اما قضيه بهاين شكل نيست و مدرس متوجه بود كه رضاخان ميخواهد نخست با اين كار بين نمايندگان اختلاف بيندازد و مجلس را چندتكه كند و اين خطرناك بود. دوم هم اينكه رضاخان در اين قضيه ميخواست كه اهداف خودش را دنبال كند. بنابراين مدرس كوچكترين ترديدي نداشت كه رضاخان به هيچوجه منالوجوه طرفدار جمهوري نيست.
پس درواقع شگردي بود براي توجيه خود؛ يك جمهوريخواهي قلابي!
بله، صرفا روشي بود كه از آن معركه خودش را نجات دهد و حداقلش اين بود كه با اين كار ميتوانست بين نمايندگان اختلاف نظر ايجاد كند و در آرايشان هم پراكندگي به وجود آورد. اگر هم مدرس اين امر را ميپذيرفت هيچ اتفاقي نميافتاد و فقط ضايع ميشد. تيزهوشي مدرس هم انصافا قابل ستايش است چون به سرعت متوجه ميشوند كه آنها دنبال وضعي هستند كه خودشان به سلطه برسند.
يكي از مهمترين تزهاي مدرس تز ديانت و سياست ايشان است و اين جمله معروف او كه ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما. به نظر شما مفهوم اصلي اين تز چيست و چه كاركردي در فضاي سياسي آن زمان داشته است؟
اين بحث از همان موقع مطرح بود كه آيا دين بايد در سياست دخالت كند يا نه و عدهاي معتقد بودند كه دين نبايد دخالتي در اين عرصه داشته باشد. آن 5 مجتهدي هم كه وارد مجلس ميشدند درواقع در راستاي دخالت دين در سياست بود و اينكه از دين و شرع محافظت كنند. به عقيده مدرس دين و سياست در اسلام هر دو ملازم يكديگرند و نميتوان آنها را از يكديگر تفكيك كرد. امام خميني(ره) بعدها در مجموعه گفتارهاي ولايتفقيه به خوبي اين مساله را باز ميكنند. امام آنجا ميگويند نميتوان در جامعهاي مثل ايران كه اكثريت مردم به اسلام معتقدند ديانت را از سياست جدا كرد و بدون در نظر گرفتن دين حكومت كرد. خود مقوله دين بدون سياست قابل اجرا نيست بنابراين مدرس روي اين نكته تكيه ميكردند.

در مورد بحث دين و سياست البته برخي از روشنفكران اين دو را كاملا ناسازگار با يكديگر ميدانند و به زعم آنها دين نبايد در عرصه سياسي نقشي داشته باشد. شما چطور به مساله نگاه ميكنيد؟ آيا در يك جامعه مذهبي مثل ايران، دين بايد نقش موثري در حكمراني داشته باشد يا اينكه صرفا پيرنگي ديني وجود داشته باشد؟
قواعد و ساختارهايي در اين زمينه وجود دارد كه اگر اين مساله بر اساس ساختارهايش تنظيم شود همه چيز درست ميشود. در اينكه دين بدون سياست قابل اجرا نيست هيچ ترديدي وجود ندارد. از آن طرف ميتوان ادعا كرد كه ما اصول اساسي و كلي ديانت را در سياست اجرا ميكنيم ولي نه به عنوان ديانت. ممكن است به اين شكل عمل شود و بگوييم ما بر اساس موازين عقلي اداره امور را با قواعد خاصي تنظيم ميكنيم و نيازي نباشد كه اينها را به عنوان مستندات رسمي دين در نظر بگيريم. اما اين تز ميگويد با توجه به ظرفيتهايي كه اسلام دارد، ميتوان طوري عمل كرد كه دين هم وجهه سياسياش را داشته باشد و هم امور سياسي را بتواند اجرا كند.
ببينيد اينكه ما مشكل پيدا ميكنيم و عدهاي هم ايراد ميگيرند، بهاين دليل است كه ما به دين عمل نكردهايم. اين ايراد درواقع به اصل تز وارد نيست، بلكه به نحوه عمل ما وارد است. هر كسي كه وارد حكومت ميشود بايد مقيد باشد كه موازين ديني را رعايت كند. مخالفان معتقدند نميشود اين موازين را رعايت كرد. بالاخره قدرت، فساد و جاهطلبي با خود دارد و اين مسائل خلاف اسلام است. امام جايي فرمودهاند وليفقيه نميتواند ديكتاتور شود، اگر شد از ولايت ساقط است. حالا اين ساقط شدن سازوكاري ميخواهد، همين طوري كه نميشود. بنابراين اين سازوكارها مهمهستند كه سعي شده در قانون اساسي گنجانده و رعايت شوند و تمام جوانب در نظر گرفته شود.
اينجا نميتوان خيلي به اصل قضيه ايراد گرفت، براي اينكه ما در هر دو طرف خوب عمل نكردهايم. نميتوانيم بگوييم دين نارساست و خوب عمل نميكند و ... اگر خوب بنگريم ميبينيم هر جا كه خوب به دين عمل كردهايم، در سياست هم جواب گرفتهايم. بنابراين اين نارواست كه ما چون خوب عمل نكردهايم همه چيز را گردن دين بيندازيم. به هر حال اسلام از طريق اجتهاد با مقتضيات زمان قابليت هماهنكي دارد و اين نكته مهمي است.
اما سوالي كه مطرح است اين است كه بعد از رحلت امام تا حالا مجتهدان ما چقدر براي تقويت ساختارهاي حكومت اسلامي، آنطور كه امام فرموده بودند تلاش كردهاند؛ يعني سازوكارها مدام نو شوند به طوري كه ضمن حفظ اصول و مباني اسلامي، جامعه ما كه يك جامعه ديني است با بهترين روش حركت كند و دين و دنيا و آخرت مردم تامين شود.
اگر اين سازوكار جديد نشد و تغييري نكرد چه؟
زمانه دائم در حال تحول است و مسائل مختلف تغيير ميكنند و همچنين مسائل جديد پيش ميآيد. لذا اجتهاد بايد همين كار را بكند ديگر، يعني بايد اصول كلي را با گذر زمان متناسب كند. مگر اينكه آقايان بگويند اين كار لازم نيست كه البته عدهاي هم در اين زمينه بحث دارند. اين بحث دشوار است و مجالي ديگر ميطلبد. شايد بايد تعريف دقيقي از حكومت ميكرديم. از مجموع بيانات مرحوم ناييني در كتاب <تنزيهالامه> چنين برميآيد كه حكومت امري عرفي است و مسوولان حكومتي در وظايفي كه به عهده ميگيرند بايد افرادي امين، درستكار و متخصص باشند. حتي اگر مسلمان هم نبودند اشكالي ندارد. ولي بايد در كاري كه به آنها سپرده ميشود درستكار و امين و عادل باشند و در حوزههاي ديگر لازم نيست چنين باشند. اما در طرف مقابل كسي مثل مرحوم صدر معتقد است در حكومت اسلامي تمام انتصابها از صدر تا ذيل بايد از طريق حاكم اسلامي كه در زمان ما همان وليفقيه است، سامان يابد، بنابراين حاكمان بايد واجد تمام موازين اسلامي كه در اسلام آمده، باشند. خب ما بايد راجع به اينها بحث ميكرديم تا ببينيم كدامشان را بايد بپذيريم. اگر جمع بين اين دو را ميخواستيم اجتهاد بايد مشكلاتش را حل ميكرد. خلاصه اينكه اجتهاد پويا وظيفه دارد كه اينها را حل كند و راهحل مناسبي ارائه دهد.
به بحث مدرس بازگرديم. به نظر شما شهيد مدرس ريشه عقبماندگي و ضعف جوامع مسلمان را در آن زمان در چه چيزي ميديد؟ مسلمانان با وجود دين جامعي كه داشتند كه توجه فراواني به علم و انديشه و پيشرفت داشته و دارد چرا نسبت به جوامع غربي عقبمانده بودند؟
ايشان تعارضي بين دين و پيشرفت نميديدند. اگر اين تعارض را ميديدند ميگفتند چون دين داريم نميتوانيم پيشرفت كنيم. ايشان در ذهن خود اين مقدمه قطعي را پذيرفته بودند دين اسلام با توجه خاصي كه به عقل، تدبير و علم دارد علت انحطاط در مسلماني مردم نيست بنابراين بايد علت را در جايي ديگر جست. ما همواره از ناحيه حكومتهاي خودكامه ضربه خوردهايم كه قطعا علت مهمي است. آنها هيچ گاه اجازه ندادند همه مباني اسلامي در عمل در جامعه ظهور پيدا كند بنابراين اگر بخواهيم از دو علت به عنوان علل عقبماندگي جامعه ايراني در زمان مدرس و به عقيده او نام ببريم؛ استبداد و استعمار مهمترين عوامل هستند.
يعني به عقيده مدرس باز هم ريشه مشكلات پياده نشدن كامل قوانين اسلامي است و باز هم از ماست كه برماست...
مسلما هر بلايي كه سر ما بيايد تقصير خود ما است. اسلام دين جامعي است؛ اگر شما بهاندازه يك گوشه به آن عمل كنيد ممكن است بهاندازه همان گوشه هم بهره ببريد. نميشود كه از 100 دستور به پنج مورد آن عمل كرد و بعد توقع بازده صدتايي داشته باشيم اما به هر حال اين دستورات بايد شكل قانون به خود بگيرد. جامعه به نظم احتياج دارد و نميشود صرفا با وعظ و نصيحت آن را اداره كرد. مسلمانان بايد اينها را به نظم تبديل كنند كه متاسفانه چنين امري به وقوع نپيوسته و مدرس هم در واقع از اين مساله رنج ميبرده است.
فكر ميكنيد بازخواني و تامل در انديشههاي شهيد مدرس در دنياي امروز چه تاثيري خواهد داشت و ضمنا چه كمكي به سياستمداران ميكند؟
به نظر من با وقوع انقلاب اسلامي اين بازخواني صورت گرفته است الان ما از آن مرحله گذشتهايم. البته اين امر با هرگونه بازخواني مجدد براي نيازهاي جديد تعارضي ندارد. مدرس به عنوان يك نماينده مجلس، شاخصي دارد و آن هم شجاعت است كه همه درباره آن صحبت ميكنند. شما ديدهايد خيلي از كساني كه براي مجلس كانديدا ميشوند خودشان را با مدرس مقايسه ميكنند يا مسوولان مختلف مدام از شجاعت او ياد ميكنند. اما نكتهاي بايد به آن توجه كرد اين است كه مدرس در مقابل گداي خيابان كه شجاعت به خرج نميداده بلكه در مقابل متوليان امور شجاعت به خرج ميداده است. امروز هم اگر نمايندهاي چنين ادعايي دارد، بايد ديد كه آيا چنين شجاعتي دارد يا نه.
