هانتينگتون پس از 58 سال فعاليتهاي آكادميك و تدريس در سال 2007 بازنشسته شد. او در نامهاي به رئيس دانشگاه هاروارد نوشت: <تصور اينكه شغل و سمت ديگري غير از تدريس داشته باشم برايم بسيار دشوار است، بهويژه تدريس به دانشجوياني كه تازه در اول راهند. از سال 1949 به بعد براي تك تك اين سالها ارزش بسياري قائلم.>
او دو پسر بزرگ داشت و در بوستون در باغ انگور شخصياش زندگي ميكرد. هانتينگتون بهعنوان مولف و در كنار مولفان ديگر 17 كتاب در زمينههاي سياسي، سياست نظامي، دموكراسي، توسعه سياسي، حكومت و دولت منتشر كرد و همچنين 90 مقاله دانشگاهي نيز به قلم او منتشر شده است.
هنري رزوفسكي اقتصاددان و دوست قديمي هانتينگتون در مورد او به پايگاه خبري دانشگاه هاروارد گفته است: <ساموئل استاد ممتاز و مهرباني بود كه هاروارد را به دانشگاه مهمي تبديل كرد. مردم سراسر دنيا انديشههاي او را آموختند و آنها را به بحث گذاشتند. من معتقدم او يكي از تاثيرگذارترين انديشمندان علوم سياسي در 50 سال گذشته است. هر يك از كتابهاي او تاثير فراوان داشته است و به بخش مهمي از انديشههاي ما تبديل شده است.>
جورج دامينگوئز رئيس بخش امور بينالملل دانشگاه هاروارد هانتينگتون را غول علوم سياسي در نيم قرن گذشته در جهان ميداند و معتقد است او مهارت زيادي در طرح سوالهاي دشوار و بسيار پراهميت داشته است.
نقطه مشترك همه توصيفها و اظهارنظرهاي دوستان و همكاران دانشگاهي هانتينگتون پيرامون انديشه و كارهاي هانتينگتون در همين است كه همه او را بزرگترين عالم علوم سياسي چند دهه گذشته آمريكا و جهان ميدانند و نگاه عميق و دقيق او را به مسائل ميستايند.
چه انديشههاي هانتينگتون را قبول داشته باشيم و چه بخواهيم آنها را نفي كنيم، نميتوانيم اهميت و تاثير آنها را منكر شويم. به هر حال فردي كه در 18 سالگي از دانشگاه ييل فارغ التحصيل شود و در 23 سالگي هم در دانشگاه مهم هاروارد تدريس كند و از سال 1989 تا 70 سالگي هم رياست مركز مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد را برعهده داشته باشد، قطعا شخصي تيزهوش و دانشمند است. نوع نگاه او به مسائل و همچنين سوالات جديدي كه طرح ميكرد باعث ميشد تا او در ميان انديشمنداني كه حرف مهمي در زمينه علوم سياسي نداشتند و تنها سرگرم تئوريهاي قديمي و خستهكننده بودند، به دانشمند مهم و اثرگذاري تبديل شود. او در سال 1927 در نيويورك در يك خانواده مهاجر بريتانيايي به دنيا آمد. در دانشگاههاي ييل و شيكاگو تا مقطع فوقليسانس تحصيل كرد و دكتري علوم سياسي خود را از دانشگاه هاروارد اخذ كرد. اما مهمترين علت اشتهار او به سبب مهمترين اثر او يعني <برخورد تمدنها>ست. به عقيده ساموئل هانتينگتون مناقشهها و تعارضات خشونتآميز پس از جنگ جهاني دوم به اختلافات ايدئولوژيك ارتباطي ندارد بلكه به تفاوتهاي فرهنگي و ديني بازميگردد.
خود هانتينگتون معتقد است كه بسياري از نظريههايي كه او در كتاب <برخورد تمدنها> مطرح كرده به وقوع پيوسته است. او در گفتوگو با يكي از نشريات آمريكايي كه حدود سه سال پيش انجام شده گفته است: <تعارضاتي كه در سالهاي اخير به وجود آمده اين مساله را تاييد ميكند؛ مناقشه اسرائيل و فلسطين، تحولات چچن و افغانستان، نبرد مجاهدين افغاني و شوروي، عراق و آمريكا و...>
به نظر ميرسد حتي پيشبيني هانتينگتون هم درست از آب درآمده است و در زمانهاي كه ايده گفتوگوي تمدنها و فرهنگها و تعامل و همكاري اديان مطرح ميشود و سنگ آن را به سينه ميزنند، آنچه بيشتر محسوس و ملموس است، تعارض است و برخورد. هنوز صفحه اول مطبوعات و رسانهها را عكس درگيريها و جنگها اشغال ميكند و هنوز كشتنها و نبردها تبديل به تيتر يك ميشوند. از اين زاويه هيچ خردهاي نميتوان به هانتينگتون گرفت و بايد او را تحسين هم كرد كه اين پيشبيني را كرده است. او در جاي ديگر اين گفتوگو تاكيد كرده است: <درگيريها هيچ چيزي را حل نميكند. نه كسي برنده خواهد بود و نه بازنده. با اين حال معتقدم برخوردها و تنشها تا مدتي ادامه خواهد داشت و به نظر نميرسد به زودي تمام شود. حداقل ميتوان گفت در حال حاضر پايان نخواهد يافت... پيشبينيهاي من درباره برخورد فرهنگها و اديان درست از آب درآمد. در حال حاضر، مردم جهان در دنيايي زندگي ميكنند كه همه فرهنگها و تمدنها بر هم تاثير ميگذارند و از هم تاثير ميگيرند. اما همين تاثيرگذاريها باعث برخوردهايي ميشود كه اكنون ميبينيم.>
متاسفانه هانتينگتون و انديشه او در جامعه ما به درستي معرفي نشده و بسياري تصور ميكنند او از مدافعان برخورد تمدني است، در حالي كه او با صراحت بارها تاكيد كرده بود كه مدافع مطلوبيت اين درگيري نيست، بلكه صرفا طراح و تبيينكننده اين فرضيه است كه در آينده اتفاق خواهد افتاد. البته انتقادهاي جدياي هم به او وارد است كه مهمترين آنها تعصب فكري و هويتي اوست و اينكه او خواستار حفظ اصالت هويت آمريكايي و غربي بوده و نظرياتي هم در رد مهاجرت، جهانيشدن، پلوراليسم و لزوم اتحاد و دشمني مشترك مطرح كرده است.
آخرين كتاب هانتينگتون با عنوان <ما كه هستيم؟ مبارزه براي هويت ملي آمريكا< در سال 2004 منتشر شد. او در اين كتاب مهاجرت بيرويه مكزيكيها به آمريكا را موجب زير سوال رفتن هويت ملي آمريكاييها دانسته بود. اين كتاب بازتابهاي بسياري در محافل سياسي آمريكا داشت و البته بسياري آن را تحسين كردند.
