دليري او صدالبته صبغه منطقي داشت و برخلاف جسارتهايي بيمنطق كه چه بسيار ويرانيها به بار ميآورند، شجاعت او ويرانههايي را هم آباد ميكرد. آنچه كه امروز باعث ميشود دلهاي موافق و مخالف به ياد و خاطر او بتپد به همين دليل است. او مظلومانه و بيريا ميسوخت تا روشنايي نصيب ديگران كند. تلخ ميشد تا شيريني در كام ديگران بگذارد. نه دلبسته مقام و منصب بود و نه پايبند مكنت و مال دنيا. او خوب ميخواند و نيكو مينوشت و عالي نتيجه ميگرفت. همواره دوست داشت در ميان كتاب غوطهور باشد، به كتاب پناه برد و بخواند و بخواند. از اين رهگذر هم از آلام زمانه رها ميشد و هم توشه و سرمايه فكري و معرفتي عظيميبراي خود مهيا ميكرد.
پارهاي از دوستان احمد بورقاني را سياستمدار ميدانستند، در حالي كه واقعا چنين نبود. شايد عنوان شاعر عرصه سياست دقيقتر باشد. روحيه او بيشتر از آنكه سياسي باشد با ادبيات، هنر و فرهنگ آميخته و عجين بود. بورقاني ناخواسته وارد ميدان سياستي شد كه به زعم خودش جوانمردي در آن در حال رنگ باختن بود. خود او در جايي نوشته است:
«روابط ادبيات و سياست همواره خشونت آميز بوده است و من حيرانم كه چگونه از 20 سالگي در حالي كه شيفته ادبيات بودم نكتهآموز عرصه سياسي شدم و شد آنچه نبايست ميشد و آن وكالت مجلس بود. هرچه كوشيدم نتوانستم پا به وادي كلاسيك ادبيات بگذارم و برعكس در دنياي پليد كلاسيك سياست جا باز كردم و البته برخلاف برخي ادعاها دريافتم كه دنياي مستي و مستيزدگان ادبيات، فرهنگ و هنر چه پاك است و دنياي هوشياري سياست چه پليد و پلشت.»
خلاصه اينكه مهمترين ويژگي احمد بورقاني اخلاق اوست و به واسطه همين اخلاق است كه وقتي پا در هر حوزهاي ميگذاشت به سرعت پررنگ و تاثیرگذار مي شد. حوزه سياست براي او بيشكوه بود و عليرغم اينكه «بسمل شدن» در سياست را به جان خريده بود اما از ناجوانمرديهاي آن و بيشكوهياش رنج ميبرد. رقيبان رسم مروت فرو نهاده بودند و پاي از گليم ادب فراتر بردند، خطا در خطابه ريختند و جفا بر جماعت كردند.
اين رنگ و ريا براي احمد بورقاني كه متصل به فرهنگ جوانمردي بود معنايي نداشت. او در محلهاي سنتي و مذهبي رشد پيدا كرده بود و از آن طرف هم دنيا را ديده بود و هم تحولات جهاني را درك كرده بود. در اين ميان نه سنت را فراموش كرده بود و نه مدرنيته، و علي الدوام در اين مسير در رفتوآمد بود.
اينها همه و بسياري ديگر كه ميدانيد سرمايه بورقاني را تشكيل ميدهند، سرمايهاي كه با مرگ از بين نميرود و اتفاقا نياز امروز جامعه ما در حوزههاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي است.
نكات بسيار ميتوان در مورد زنده یاد احمد بورقاني گفت و هم ميتوان آموخت، و به همين خاطر اميدواريم كه در سالهاي آتي بتوانيم به بهانه او موضوعاتي از قبيل اخلاق در حوزه اطلاعرساني، جوانمردي در عرصه سياست، شگلگيري مطبوعات آزاد و مستقل و... را به بحث بگذاريم. به قول حضرت حافظ:
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
كه بستگان كمند تو رستگارانند

